! بدون عنوان
ای گردش چشمان تو سرچشمه هستی... ما محو تو هستیم تو حیران که هستی ؟
کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش بچه بودیم از آسمان باران می آمد،

میتوان خواند، اما اکنون اگرفریاد هم بزنم کسی نمی شنود.
دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام،
سکوت شکست نيست سکوت مادر فريادهاست،
و سکوت رنگ معصوميت هاست.
دنیا راببین......
بزرگ شده ايم از چشمهایمان می آید.
بچه بودیم درد و دل را با هزار ناله میگفتیم،
همه میفهمیدند.
بزرگ شده ایم ،درد و دل را به صدزبان میگوییم،
اما هیچ کسی نمیفهمد..... نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت
توسط شیما| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








